![]() |
![]() |
|
| عشق " هنر " زندگی |
|
آخ که چقدر دلم برای رفتن و ديدن چنين جاهائی تنگ شده است !
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1385/06/28ساعت 3:16 توسط سید محمد راد |
|
|
اینروزها بازار جنگ شادی رونق داره و برای جامعه ما که کمتر مراسم شادی به خود میبینه نعمتی است . به یکی از این جنگ ها دعوت شدم و رفتم . گروه هنری پیوند این جشن را برگزار میکرد و فکر کنم دهمین روزاجراشون بود . اول از همه به همت این دوستان آفرین میگم و خوشحالم که این گروه سالهاست هنوز هم با جدیت حتی سالی یکی دو بار هم که شده نمایشی یا مراسمی را برگزار میکنه و شاید به جرات بتونم بگم از معدود گروههای نمایشی یا هنری است که پا برجا مانده و کمبود امکانات و سنگ اندازیهای مختلف نتونسته اونو متلاشی کنه . باز هم به همتشون و ارزومند برای بقای بیشترشون برای کارهای زیباتر و قوی تر شون . اما غرض از بیان مطلب این بود که این گروه جنگ شادی اشون را با قطعاتی از موسیقی و اواز و نمایش ترکیب کرده بودند . همه گروه جوان بودند . چند آهنگ با خواننده های جوان که به سبک و سیاق خواننده های روز اینور آبی یا اونور آبی اما ناپخته و ناشیانه اجرا ميکردند و یکی دو آهنگ کاملا آشنا که از خواننده های قدیمی مثل عارف و اصلانی بازخوانی شده بود با همان ریتم و شعر و آهنگ بدون کوچکترین خلاقیت یا نو آوری و نمایشی با سوژه تکراری و در عین حال گاهی خسته کننده تا آنجا که من دیدم حاصل همه زحماتی بود که این عزیزان آنهم با همه مشقاتی که من میدانم در به صحنه و اجرا درآوردن آن دارد و چقدر سخت و طاقت فرساست داشتند . شاید بیش از این هم نمیشداز آنان انتظار داشت . اما برای من که سالهاست نمیگم هنرمند - بعنوان کسی که با هنر بخصوص نمایش و تلویزیون و سینما و موسیقی از نزدیک آشنائی داره و لااقل تحصیلات آکادمیک دارم - یک سئوال همیشه مطرح بوده و در اینجا دوباره ذهن من را مشغول کرد . اون سئوال اینه که : ما هنر را و نمایش را از دید آکادمیک و اصولی آن نگاه میکنیم و خب طبیعی است که برخی از آنها بسیار عوامانه و به نوعی خارج از حیطه و چهارچوب و اسلوب صحیح نمایشی هستند و میتوان آنها را بسیار ضعیف ارزیابی کرد . اما همین کارهای ضعیف و عوامانه گاه تماشاچی های بسیاری ممکنه داشته باشه . بالاخره من موندم که اگر ما به عنوان هنرمند رسالت داریم تا پیشگام جامعه و روشنگر راه انان باشیم داریم راهی اشتباه را میرویم یا جامعه ما به طور عام پذیرش اینگونه مباحث و کارها را نداره . شکی نیست که تلویزیون با سریالهای آبکی و سخیف در پایین نگه داشتن سلیقه و بینش مردم و ساده انگاری آنها نقش به سزائی داشته و دارد . شاید هم تلاش ما در زمینه تعقل و دید و بینش صحیح دادن به مردم آنهم در محدوده چند صد نفری تئاتر در مقابل خیل شبکه های تلویزیونی و گستردگی آن و زمان بسیاری را که مردم برای دیدن برنامه آنهم به سهولت در منزل صرف میکنند خیلی موثر نباشد . اعتراف ميکنم که گاهی وقتها من نيز که خود بسيار در مورد کارها و نوشته ها سختگيرم و با اندک دانشی که دارم آموزش ميدهم يا نقد ميکنم بدليل کم ديدن کار های خوب يا به ندرت خواندن متن ارزشمند دچار سردرگمی ميشوم که کدام کار خوب و کدام کار بد است و در زمينه نقد با مشکل روبرو ميشوم که چه اصولی بايد رعايت ميشد و چه اصولی نبايد به کار گرفته ميشد که از آن استفاده شده بود و به ياد استاد عزيزم حميد سمندريان می افتم که به ديدن کارهائی که ميدانست ممکن است ضعيف باشد نمی رفت و ميگفت : ترجيح ميدهم هميشه کارهای خوب را ببينم . در هر صورت نقش ما چیه ؟ اگر خواستیم به اصول پایبند باشیم تماشاگر عام را از دست داده ایم و اگر همگام عامه مردم شویم ما هم به نوعی همرنگ جماعت شده و عوامگرائی را گسترش داده و تعقل و بینش را از آنان میگیریم و تائید میکنیم که سطح سلیقه و بینش آنها در همین سطح و ساده انگارانه باقی بماند صحیح تر است . در این میانه راه مانده ام که اگر روزی خواستم تئاتری را بعد از مدتها به صحنه بیاورم چگونه موضوعی را کار کنم که هم دغدغه های فکری و ذهنی من بعنوان یک دوستدار هنر و تحصیل کرده این رشته از هنر برای جامعه تامین شود و هم تماشاچی راضی و خشنود از سالن بیرون برود و در عین حال تفکر و تعقل را منشا فکر و ذهن خود قرار دهد ؟!!! بهر حال یکی فدای دیگری میشود . واقعا کدام صحیح است ؟!!! اگر برای این جامعه ـ البته اکثریت و عامه مردم ـ با سطح سلیقه و نگرشی که دارند یا برایشان بوجود امده کار میکنیم پس باید به زبان خودشان سخن گفت و آنچه که مورد پسندشان است اجرا کرد تا تماشاگر داشته باشی ( بهر حال کار را برای همین مردم داریم انجام میدهیم تا بیایند ببینند ) و اگر بخواهی حتی با نمایش طنز و با اصول و اشل های صحیح کار کنی خب ممکن است مورد پسند آنان قرار نگیرد و تو همه زحمتها را برای عده ای معدود و محدود که خود جزو خواص جامعه محسوب میشوند و شاید این حرفها را خوب میدانند داری کار میکنی که کاری بس عبث ممکن است باشد چون حرفی را میزنی که آنان خوب بر آن واقفند . بسیاری از برنامه های طنز تلویزیونی ( لااقل اگر ادا و اطوار هم هست اینگونه در نزد عوام شناخته میشود : طنز ) حتی اگر بسیار هم ضعیف و آبکی و وقت پر کن باشد و حتی عقلانیت بییننده را هم زیر سئوال ببرد و سطح سلیقه وی را هم به حد پائینی نزول دهد باز هم مخاطبان زیادی دارد اما یک تئاتر تلویزیونی زیبا و دراماتیک حتی اگر طنز هم باشد با همه اصول و قواعد نمایشی و دراماتیک مخاطبان اندک و خاصی دارد . و متاسفانه من بین این دو مسئله مانده ام حیران . شاید یکی نظری داشته باشد که مشکل نه تنها من که بسیاری دیگر از دوستان هنرمند مرا حل کند . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1385/06/13ساعت 1:21 توسط سید محمد راد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
با عشق زیستن هنر است و با هنر زیستن عشق . اینجا وادی عشق است و هنر و زندگی . دستی بر هنر دارم و گاه مینویسم از نقد اجتماعی و هنری گرفته تا زمزمه هائی شخصی که شاید نام شعر به خود گیرد . و................. در نهایت مشک آن است که خود ببوید ......
|
| آرشیو موضوعی |
|
عشق هنر زندگی |
|
RSS
|