تبليغاتX
فصلی برای زیستن
......... با عشق زیستن هنر است و با هنر زیستن عشق . اینجا وادی عشق است و هنر و زندگی . دستی بر هنر دارم و گاه مینویسم از نقد اجتماعی و هنری گرفته تا زمزمه هائی شخصی که شاید نام شعر به خود گیرد . از تئاتر و سینما و موسیقی مینویسم تا فیلمنامه و نمایشنامه . مدرس بازیگری و کارگردانی هستم و در تلویزیون برنامه سازی میکنم . و در نهایت مشک آن است که خود ببوید ......
عشق " هنر " زندگی

سلام . نمي دانم چرا اما ماه خرداد هميشه بيشتر از ماههاي ديگر شاهد

اتفاقات بوده است .  امروز روز دوم خرداد است و من به همه دوم خردادي

ها سالگرد اين روز را تبريك ميگم . روزي كه براي نسلي كه همه اميدش

به اصلاحات در ساختار حكومتي بود روز به ياد ماندني ئي است . هر گز

شور و شوقي را كه در روز دوم خرداد 76 با پيروزي سيد محمد خاتمي در

انتخابات رئيس جمهوري در مقابل حريف انتخاباتي اش ( با آن همه امكانات

تبليغاتي بخصوص در رسانه ملي  و يكسو نگري جناح حاكم در به قدرت

رساندن آقاي ناطق نوري بود حتي با تخريب شخصيت آقاي خاتمي مثل

کاروان عصر عاشورا و ...   ) در بين مردم بود  را فراموش نمي كنم .

 فراموش نخواهم كرد كه آيت الله خزعلي ها براي تخريب و ارعاب مردم در

انتخابات و از جايگاه شورای نگهبان به شهر ها و استانها سفر مي كردند تا

با سخنراني هاي خود مردم را عليه خاتمي تهييج كنند تا به وي راي

ندهند . ( سخنراني خزعلي در يزد ؛ اعتراض مردم و آرام كردن مردم

توسط حجت الاسلام صدوقي با پيامي كه خاتمي عزيز داده بود كه مردم

صحه صدر به خرج بدهند و واكنشي نشان ندهند و بگذارند  ايشان هرچه

مي خواهند بگويند  ) .هنوزم وقتی گاهی نوارش را گوش میدم حرصم

میگیره !

 بهر حال روز بزرگ و زيبائي بود همراه با خاطراتي كه برايم ماند . از خاطره

گزارش هاي اجباري تحمیلی و سئوال و جوابهای مشخص و گزینشی صدا

و سيما براي تبليغ دروغين كانديداي رقيب آقاي خاتمي عليرغم نظر اكثريت

مردم حتی خود كارمندان برنامه ساز صدا و سيما گرفته تا اعلام ناشيانه و

كذب مجري راديو يزد  كه شور و شوق مردم را بخاطر آزادي خرمشهر

اعلام كرد و باعث شد تا مردم جلوي صدا و سيماي يزد آمده و اعتراض

خود را با " شعار خاتمي دوست داريم " " صدا و سيما خجالت ؛ خجالت " .  

مردم در طول دوران انتخابات آنقدر از دروغ هاي صدا و سيما عاصي شده

بودند و عصباني بودند   كه اين حرف مجري راديو يزد  محركي شد تا عده

اي هم قصد داشتند با ورود به صدا و سيما جشن خود را اعلام كنند كه به

چه مناسبت است . و اميد دارم كه دوباره دوم خردادي ديگر را ايجاد كنيم

اتحادي ملي ئي كه در ان روز اتفاق افتاد در دوران پس از انقلاب بي سابقه

بود .

خاطره دوم مربوط به روز سوم خرداد و آزاد سازي خرمشهر است . به ياد

 

دارم كه آن زمان نمايشي را روي صحنه داشتيم به نام " روستاهاي ما " كه

 

من در آن بازي ميكردم . آن موقع سال دوم دبيرستان بودم . وقتي بعد از

 

ظهر مردم به خيابان ريخته بودند و جشن گرفته بودند من ديرتر از وقت

 

هميشگي به سالن رسيدم و زمان كمي تا اجرا مانده بود اما ديدم كه تقريبا

 

همگي عوامل ؛ آن روز حكايت مرا داشتند و البته روز سوخ خرداد و دو روز

 

بعدش نمايش به مناسبت آزاد سازي خرمشهر رايگان اجرا شد .جا دارد

 

همين جا از حميد دانشجو دوست شهيدم كه در آن نمايش بازي ميكرد ياد

 

كنم .

 

سومين خاطره ام به سال 68 بر ميگردد و صبح 14 خرداد كه روز اعلام رحلت

 

امام بود . من در تهران ساكن بودم. با مداد آن روز از ساعت 4 بامداد صدا و

 

سيما پشت سر هم قرآن پخش ميكرد و اين نشاندهنده يك اتفاق مهم و يك

 

عزا بود . البته شب قبلش من و دوستم علي دهكردي تا تقريبا دير وقت

 

بيدار بوديم (نزديك 3 بامداد ) و نمايشي را با هم تمرين ميكرديم كه قرار

 

بود  فردا صبحش براي استاد اجرا كنيم . تازه خواب رفته بوديم كه با

 

زنگهاي پي در پي و تقه هاي محكمي كه به در آپارتمان ميخورد از جا

 

پريديم ! اول فكر كرديم دزد امده يا براي خانم مسن صاحبخانه اتفاقي

 

افتاده كه  صداي خانم صاحبخانه كه مرا صدا ميزد  باعث شد تا در آپارتمان

 

را همانطور كه منگ خواب بودم باز كنم .

 

ديدم خانم صاحبخانه هراسان ميگويد آقا سيد ... : امام رحلت كردن !

 

خبر دارين ؟!! راديو از ساعت 4 بامداد تا حالا مرتب دارد قران پخش ميكند .

 

نگاهي به ساعتم انداختم ديدم ساعت 5 صبحه . با عجله

 

راديو  را روشن كردم كه ديدم گوينده داره خبر رحلت امام و يكهفته عزاي

 

عمومي اعلام ميكنه . خانم همسايه يا همان صاحبخانه را دلداري دارم تا

 

به منزلش رفت . شكه شده بودم . نماز صبح را خواندم و با دهكردي رفتيم

 

بيرون . تو خيابون پرنده پر نمي زد چند دقيق گشتي زديم و برگشتيم .

 

نميدونستيم چيكار كنيم .. تا اينكه واقعيت را پذيرفتيم ...   سالها از اين وقايع

 

ميگذرد اما خاطره اين سه واقعه تا زنده ام  با من است .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/03/02ساعت 20:12  توسط سید محمد راد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
با عشق زیستن هنر است و با هنر زیستن عشق . اینجا وادی عشق است و هنر و زندگی . دستی بر هنر دارم و گاه مینویسم از نقد اجتماعی و هنری گرفته تا زمزمه هائی شخصی که شاید نام شعر به خود گیرد . و................. در نهایت مشک آن است که خود ببوید ......

نوشته های پیشین
تیر 1388
خرداد 1388
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
اسفند 1384
آرشیو موضوعی
عشق هنر زندگی
پیوندها
جستجوی شبانه
نگین عشق
بازتاب عشق
یزد شهر تاریخ
کشکول
خورشيد شكوهمند و رز مقدس
انجمن نمایش یزد
فرهنگ و هنر یزد
هنر ( محمد جباري )
کاریز یزد (حسين مسرت )
بازی در بازی
میرزا بنویس
یزد وبلاگ
آژانس خبری وبلاگ نویسان
فراهم دات کام
دنیای هنر
شب ایرانی
سیاه نامه
ارسال تصویر
ایساتیس
بهار نو
ماه تی تی
طنز خانه
خانه مهرباني
40 تيكه
وبلاگ شخصي امامي تفتي
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان